سفارش تبلیغ
صبا
فروشگاه اینترنتی روم-دکور
تدبیر پیر را از دلیرى جوان دوست‏تر مى‏دارم . [ و در روایتى است ] از حاضر و آماده بودن جوان براى کارزار . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :6
بازدید دیروز :37
کل بازدید :425192
تعداد کل یاداشته ها : 48
97/8/2
7:20 ص
موسیقی

نویسنده

ایت الله خامنه ای


87/1/26::: 12:22 ع
نظر()
  
  

بسم الله الرحمن الرحیم -به نام خداى رحمان و رحیم.

به نام خداوندى که دارنده رحمتى همگانى و بخشنده رحمتى همیشگى است.

این جمله، سرآغاز همه سوره‏هاى قرآن، سرآغاز نماز، سرآغاز همه کارها و فعالیتهاى یک مسلمان است.یعنى شروع همه کارها فقط به نام خداست، همه چیز انسان، آغاز زندگى‏اش و تمامى جلوه‏هاى زنده بودنش به نام خداست.مسلمان به نام خدا روزش را شروع مى‏کند و به نام او بر تلاش روزانه خود نقطه پایان مى‏گذارد.با یاد او به بستر مى‏رود و با استعانت او سر از بستر برمى‏دارد و فعالیت روزانه خود را از سر مى‏گیرد و سرانجام با نام او و یاد او چشم از این جهان برمى‏گیرد و رهسپار سراى جاویدان مى‏شود.

الحمد لله رب العالمین -ستایش و سپاس مخصوص خداست که مدبر جهانیان و جهانهاست.

همه ستایشها و سپاسها مخصوص اوست، چون همه عظمتها از آن او و همه رحمتها از سوى اوست.او مجمع همه‏خصلتهاى ستوده است و همه نیکیها و نیکوکاریها از سرچشمه وجود اوست.پس ستایش او ستایش نیکى و نیکوکارى است و جهت دهنده به همه کوششهایى که به هواى نیکى و نیکوکارى انجام مى‏گیرد.

هر کس در خود چیزى از خصلتها و رفتارهاى قابل ستایش مى‏بیند باید آن را از فیض رحمت و لطف خدا بداند، زیرا خداست که در انسان، مایه‏هاى نیکى را به کار برده و ذات و سرشت او را آماده و جویا و پذیراى نیکى و فضیلت‏ساخته و به او قدرت تصمیم-که ابزار دیگرى است در راه نیکو شدن و نیکویى کردن-بخشیده است.

این بینش راه خودبینى و خودشگفتى را بر انسان مى‏بندد همچنان که از بى‏مصرف گذاردن یا بیهوده مصرف کردن خصلتهاى نیک و توانهاى نیکى آفرین در وجود آدمى جلوگیرى مى‏کند.

در عبارت رب العالمین (پروردگار و مدبر جهانیان و جهانها) هم وجود عوالم و جهانهاى دیگر و هم خویشاوندى و پیوستگى این همه باهم احساس مى‏شود.نمازگزار در مى‏یابد که بجز این عالم و در ماوراى نظرگاه تنگ و محدود او و پشت این حصارى که او براى زندگى خود فرض کرده، گیتیها و گردونها و عالمها و جهانهاى دیگر هست و خداى او خداوندگار سراسر این پهنه عظیم است.این احساس، تنگ نظریها و کوته‏بینیها را در او از بین مى‏برد، به او جرئت و حس تکاپو مى‏بخشد، از عبودیت‏خدا احساس غرورى در او پدید مى‏آورد و در بندگى خدا عظمت و شکوهى عجیب بدومى‏نمایاند.

از سوى دیگر مى‏بیند که همه موجودات، انسانها و حیوانات و گیاهان و جمادات و آسمانها و عوالم بیشمار هستى، بندگان خدایند و رب و مدبر و پروردگار این همه، اوست.مى‏فهمد که خداى او تنها خداى نژاد او یا ملت او یا خداى انسانها نیست، خداى آن مورچه خرد و آن گیاه ضعیف نیز هست، خداى آسمانها و کهکشانها و اخترها نیز هست. با درک این حقیقت احساس مى‏کند که تنها نیست، مى‏فهمد که با تمام ذرات عالم و با تمام موجودات ریز و درشت‏خویشاوند است، با همه انسانها پیوسته و مرتبط است. همگان برادران و همسفران اویند و این کاروان عظیم یکسره راهى یک هدف و در رکت‏به سوى یک جهت است.

این رابطه و پیوستگى او را نسبت‏به همه موجودات مکلف و متعهد مى‏سازد.نسبت‏به انسانها تعهد هدایت و کمک، و نسبت‏به دیگر موجودات تعهد شناختن و در راه درست و مناسب با هدف آفرینششان به کار افکندن.

الرحمن الرحیم -خداى رحمان و رحیم.

رحمت عام او-به صورت نیروهاى پدیدآورنده و قوانین حیاتبخش و انرژیهاى ادامه دهنده-بر سر همه موجودات گسترده است و همه چیز و همه کس تا دم مرگ و نابودى از این رحمت‏برخوردار است (رحمان) .و از سویى، رحمت اختصاصى‏اش، رحمت هدایت و اعانتش، و رحمت پاداش و عطوفتش بندگان‏شایسته و انسانهاى صالح را شامل مى‏شود. این رحمت از همین نشاة، مانند خط روشنى در مد وجود این موجودات ارزنده و شریف تا مرگ و از پس مرگ تا رستاخیز و تا سرمنزل نهایى وجود انسان با آنها هست (رحیم) .پس خدا بخشنده رحمتى همگانى و موقت، و رحمتى همیشگى و اختصاصى است.

یاد کردن از صفت رحمت پروردگار در دیباچه قرآن و در آغاز نماز و در آغاز هر سوره نشانه آن است که مهر و رافت پروردگار، نمایانترین صفت او در عرصه آفرینش و وجود است و برخلاف قهر و نقمت او که مخصوص است‏به معاندان و لجوجان و مفسدان و تبهکاران، رحمت او شامل و همه‏گستر و همه‏گیر مى‏باشد (1) .

مالک یوم الدین -خدایى که مالک و صاحب اختیار روز جزاست.

روز جزا، روز پایان و فرجام و عاقبت است.همه تلاش براى عاقبت مى‏کنند.مادى بى‏خدا و خداپرست در این شریکند که هر دو در راه فرجام و عاقبت‏به تکاپویند.تفاوت در این است که هر یک عاقبت را به نوعى فهمیده‏اند.

مادى، عاقبتش ساعتى دیگر، روزى و سالى و چند سالى دیگر، پیرى و فرسودگى و سالخوردگى است، اما خداپرست دیدش‏وسیع و مد نگاهش بسى از این دورتر است.از نظر او دنیا بسته و محدود و حصاردار نیست.جهان او وسیع و آینده‏اى نامحدود است و این مستلزم امیدى بى‏پایان و تلاشى خستگى‏ناپذیر است.کسى که مرگ را موجب قطع امید نداند و انتظار پاداش و نتیجه کار را با مردن از دست ندهد، مى‏تواند تا آخرین لحظه زندگى نیز با همان شور و تحرک آغاز کار به عمل و تلاش خداپسند خود ادامه دهد.

یادآورى اینکه در هنگامه رستاخیز و جزا مالک و صاحب اختیار خداست‏به نمازگزار توان جهت‏گیرى درست مى‏بخشد، به اعمال و تلاشهاى او جهت و سمت‏خدایى مى‏دهد.زندگى و همه جلوه‏هاى زنده بودنش براى خدا و در راه خدا مى‏شود، همه چیز و همه کار او در راه تکامل و تعالى بشریت-که تنها راه خداپسند است-به کار مى‏افتد.از سوى دیگر تکیه بر پندارهاى بیهوده و امیدهاى بى‏اساس را از او باز مى‏گیرد و امید راستین به عمل را در او تقویت مى‏کند.اگر در این نشاة، رویه‏ها و نظامهاى غلط و منحرف کننده به سست عنصران و فرصت‏طلبان اجازه داده است که با لاف و ریا و دروغ و فن و فریب، سامانى براى خود فراهم آورند و بى‏عمل و بى‏تلاش، پاداش عمل و تلاش را غاصبانه تصرف کنند، در آن نشاة و آن عالم که همه کاره و سررشته‏دار همه امور، خداى دانا و عادل است دغلکارى و فریب ممکن نیست و کس را بى‏عمل مجال بهره و پاداش دست نخواهد داد.

در اینجا نیمه اول از سوره حمد که متضمن ستایش پروردگار جهانهاو جهانیان، و ذکر برخى از مهمترین صفات خدا بود سپرى شد.نیمه دوم که مشتمل بر اظهار عبودیت و طلب هدایت است‏به برخى از مهمترین خطوط اصلى ایدئولوژى اسلام اشاراتى رسا مى‏کند.

ایاک نعبد-فقط تو را عبودیت مى‏کنیم.

یعنى همه وجود ما و تمامى مقدورات جسمى و روانى و فکرى ما در اختیار خدا و در جهت فرمان او و براى اوست.

نمازگزار با این جمله، بند عبودیت غیر خدا را از دست و پا و گردن خود مى‏گسلد، و داعیه‏هاى خداوندگارى را رد مى‏کند، مدعیان ربوبیت را-که در طول تاریخ همواره عامل طبقه‏بندى جامعه‏ها بوده و اکثریت‏بشر را در زنجیر عبودیت و استضعاف، اسیر و مقید مى‏داشته‏اند-نفى مى‏کند.خود را و همه مؤمنان به خدا را از مرز اطاعت و فرمانبرى هر کس جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى فراتر مى‏برد.خلاصه با پذیرش بندگى خدا، بندگى بندگان را به دور مى‏ریزد و از این طریق خود را در سلک موحدان واقعى قرار مى‏دهد.

اعتراف و قبول اینکه عبودیت منحصرا باید در برابر خدا و براى خدا باشد یکى از مهمترین اصول فکرى و عملى اسلام و همه آیین‏هاى الهى است که از آن تعبیر مى‏شود به‏«الوهیت انحصارى خدا».یعنى اینکه فقط خداست که مى‏باید اله (معبود) باشد و هیچکس جز خدا عبادت و عبودیت نشود.همیشه کسانى بوده‏اند که این حقیقت را درست نفهمیده‏اند و از آن برداشتهاى غلط و محدودى کرده‏اند و از این رو ناآگاهانه به عبودیت غیر خدا دچار شده‏اند.آنان گمان برده‏اند که‏«عبادت خدا»تنها به معناى تقدیس و نیایش اوست و چون فقط درگاه خدا را نماز و-نیایش مى‏برده‏اند مطمئن مى‏شده‏اند که جز خدا را«عبادت‏»نمى‏کنند.

آگاهى از معناى گسترده عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث‏بى‏پایگى این پندار را روشن مى‏کند.عبادت در اصطلاح قرآن و حدیث تعبیرى است از:اطاعت و تسلیم و انقیاد مطلق در برابر فرمان و قانون و نظامى که از سوى هر مقام و قدرتى به انسان ارائه و بر او تحمیل شود، خواه این انقیاد و اطاعت‏با حس تقدیس و نیایش همراه باشد و خواه نباشد.

بنابراین، همه کسانى که نظامها و قانونها و فرمانهاى هر قدرت غیر الهى را از سر طوع و تسلیم پذیرا مى‏شوند عابدان و بندگان آن نظامها و پدیدآورندگان آن مى‏باشند.اگر با این حال جایى براى مقررات الهى نیز باز گذارده و در بخشى و منطقه‏اى از زندگى فردى و اجتماعى به قانون و فرمان خدا عمل کنند«مشرک‏» (کسى که با خدا کس دیگر را نیز عبادت مى‏کند) خواهند بود و اگر همین بخش و منطقه را نیز به خدا ندهند«کافر» (کسى که حقیقت نمایان و درخشان وجود خدا را ندیده مى‏گیرد و اعتقادا یا عملا آن را انکار مى‏کند) مى‏باشند.

با اطلاع از این شناخت اسلامى به آسانى مى‏توان دریافت‏که ادیان الهى که نخستین شعار دعوت خود را کلمه‏«لا اله الا الله‏» (2) (هیچ معبودى جز خدا نیست) قرار مى‏داده‏اند، چه مى‏گفته و چه مى‏خواسته و با چه و که طرف مى‏شده‏اند.

این حقیقت-حقیقت معناى عبادت-در مدارک اسلامى، در قرآن و حدیث، چندان متواتر و روشن است که براى تدبر کنندگان و هوشمندان جاى کمترین تردیدى باقى نمى‏گذارد.براى نمونه به ارائه دو آیه از قرآن و یک حدیث از قول امام صادق علیه السلام، بسنده مى‏کنیم.

اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح بن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لا اله الا هو.. (3)

عالمان و زاهدان کیش خود را-و نه الله را-به خداوندگارى و صاحب اختیارى پذیرفتند با آنکه موظف بودند فقط خداى یگانه را عبودیت کنند.

و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى. (4)

و کسانى که از عبودیت طاغوت (سلطه‏هاى غیر الهى) اجتناب ورزیده به خدا بازگشتند، بشارت باد ایشان را.روى ابو بصیر عن ابى عبد الله علیه السلام انه قال.انتم هم، و من اطاع جبارا فقد عبده. (5)

ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت (خطاب به شیعیان راستین زمان خود) فرمود:شما هستید آنان که از عبادت طاغوت سر باز زده‏اند، و هر آن کس که ستمگرى را فرمان برد، او را عبادت کرده است.

و ایاک نستعین-و فقط از تو مدد مى‏خواهیم.

از رقیبان تو و از مدعیان الوهیت، توقع هیچ‏گونه یارى و کمک نداریم.آنان به همان علت که زیر بار الوهیت‏خدا نرفته‏اند، به بندگان و پویندگان راه خدا نیز کمکى نخواهند کرد.راه خدا راه پیامبران خداست، پویشى است در جهت‏حق و عدل و برادرى و همبستگى و همزیستى میان همه افراد بشر و ارزش دادن به انسان و نفى تبعیضها و ستمها و نابرابریها.رقیبان خدا و مدعیان خداوندگارى که شالوده حیات ننگین و برخوردارى‏هاى غاصبانه خود را بر نابود کردن همه این ارزشهاى اصیل نهاده‏اند، چگونه ممکن است‏بندگان خدا را یارى و مدد دهند؟آنان با بندگان خدا جنگى آشتى‏ناپذیر و قهرى بى‏امان دارند.پس فقط از خدا مدد مى‏جوییم، از نیروى هوشمندى و اراده‏اى که در ما نهاده، از ابزارها و اسبابى که براى زنده بودن و زندگى کردن به ما داده، ازسنتها و قانونهاى طبیعى و تاریخى‏اش که چون شناخته شوند راهگشاى اندیشه و عمل مى‏توانند شد، و از همه فرآورده‏هاى قدرتش که سپاهیان مقتدر او هستند و در خدمت‏بشرند.

اهدنا الصراط المستقیم-ما را به راه راست هدایت کن.

اگر آدمى نیازى برتر و حیاتى‏تر از«هدایت‏»مى‏داشت، بى‏شک آن نیاز در سوره حمد-که دیباچه قرآن و بخش مهم نماز است-به زبان دعا، ذکر مى‏شد و از خدا درخواست مى‏شد.

از طریق هدایت الهى است که عقل و تجربه در جریان درست و سودمند و راهگشا قرار مى‏گیرد و بدون آن است که همین عقل و تجربه به چراغى در دست راهزنى یا تیغى در کف دیوانه‏اى بدل مى‏گردد.

راه راست همان برنامه فطرى است، برنامه‏اى که بر اساس برآوردى صحیح از نیازها و کمبودها و امکانات و مقدورات طبیعى انسان براى او در نظر گرفته شده است. راهى است که پیامبران خدا به روى مردم گشوده‏اند و خود اولین پویندگان و پیشاهنگان آنند.راهى است که چون بشر در آن قرار گیرد، همچون آبى که در بسترى هموار و مستقیم جارى باشد، خود به خود و بى‏دخالت هیچ قدرت‏نمایى و زور به سوى سرمنزل خویش که همان دریاى بى‏کران تعالى انسانى است پیش مى‏رود.برنامه‏اى است که اگر در قالب یک‏«نظام اجتماعى‏»در زندگى انسانها پیاده شود و عینیت‏یابد براى آنان رفاه و امن و آزادى و تعاون و تکافل و محبت‏و برادرى به ارمغان مى‏آورد و به همه شوربختیهاى دیرین بشریت پایان مى‏دهد.

لیکن این راه و این برنامه چیست؟همه کس در این بازار آشفته مدعى است و هر گروهى، گروههاى دیگر را بر خطا مى‏داند.باید به اشاره‏اى فراخور این دیباچه کوتاه، راه راست از نگاه قرآن، مشخص شود.

صراط الذین انعمت علیهم-راه آنان که مورد انعام خود قرارشان دادى.

چه کسانى مورد انعام خدا قرار گرفته‏اند و نعمت‏خدا به ایشان داده شده است؟تردید نمى‏توان داشت که منظور نعمت مال و مقام و عشرت مادى نیست که برجسته‏ترین دارندگانش همواره درنده‏ترین دشمنان خدا و خلق بوده‏اند.بلکه منظور نعمتى فراتر از این بازیچه‏هاست.نعمت، لطف و عنایت و هدایت‏خداست.نعمت‏بازشناختن ارزش واقعى خویشتن و بازیافتن خویشتن است.در جاى دیگرى از قرآن، برخورداران از این نعمت معرفى شده‏اند.

و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین... (6)

کسانى که از خدا و پیامبر فرمان مى‏برند در کنار کسانى‏مى‏باشند که خدا به آنان نعمت ارزانى داشته است، یعنى پیامبران، صدیقان (7) ، شهیدان و شایستگان...

پس نمازگزار در این جمله از خدا درخواست مى‏کند که او را به راه پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان هدایت کند و این خطى روشن است در تاریخ.راهى است نمایان، با هدفى معین، و با پویندگانى معروف و معلوم.

در برابر آن خط دیگرى هست که آن نیز مشخص و داراى رهروانى شناخته شده است.با یادآورى آن راه و پویندگانش نمازگزار به خود نهیب مى‏زند که در آن گام ننهد و به آن سمت کشانیده نشود و این را در ادامه دعاى پیشین چنین بیان مى‏کند.

غیر المغضوب علیهم-نه راه کسانى که مورد خشم[تو]واقع شده‏اند.

چه کسانى مورد خشم خدایند؟آنان که در جهت مقابل راه خدا، به راهى دیگر گام نهاده‏اند و انبوه خلق بى‏خبر و بى‏اراده و سست عنصر یا باخبر و با اراده ولى ست‏بسته و اسیر را نیز با خود بدان سو کشانیده‏اند.کسانى که در طول تاریخ سررشته کار و بار انسانها را به قهر و جبروت یا به رنگ و فریب در دست گرفته‏اند واز آنان موجوداتى بى‏اختیار و آلت فعل و دنباله‏رو (مستضعف) ساخته‏اند.کسانى که از راه تحمیق انسانها و تحمیل بر آنها، مجال عشرتهاى پلید و رذیلانه خود را فراهم آورده‏اند.به بیان دیگر آن کسانى مورد خشم خدایند که راه باطل را، نه از سر جهالت و بى‏خبرى، بل از روى عناد و خودپرستى و خودکامگى پیموده‏اند.

در واقعیت تاریخ، این گروه را طبقات عالیه و قدرتمندان دنیوى-که همواره هدفهاى دینى بر فلسفه وجود آنان خط بطلان مى‏کشیده و اولین قدم متعرضانه را به سوى ایشان برمى‏داشته است-تشکیل مى‏داده‏اند.بجز این دو گروه-گروه هدایت‏یافتگان و گروه غضب‏شدگان-دسته سومى نیز هست که راه آن نیز در نهایت‏به همان نقطه‏اى مى‏رسد که راه مغضوبان ختم مى‏شود. (8) جمله بعد به این دسته از مردم اشاره مى‏کند:

و لا الضالین-و نه راه گمشدگان و گمراهان.

آنان که از سر بى‏خبرى و ناآگاهى، و به تبعیت از پیشوایان گمراه‏ساز، در راهى غیر از راه خدا و حقیقت روانه شده‏اند و حال آنکه گمان مى‏کردند در راه درست و راست گام مى‏زنند، اما به درستى که در بیراهه‏اى خطرناک و به سوى عاقبتى تلخ قدم‏برمى‏داشته‏اند.

این گروه را نیز در تاریخ به وضوح مى‏توان دید:همه کسانى که در نظامهاى جاهلى، چشم بسته و سر بزیر، دنباله‏رو خواست و اراده آن پیشوایان بوده‏اند و به سود آنان منادیان حق و عدل و پیام‏آوران آیین خدا را تخطئه کرده‏اند و حتى گاه رو در روى آنان ایستاده‏اند، و حتى یک لحظه نیز به خود اجازه نداده‏اند که در این موضع نابخردانه تجدید نظرى کنند.

این موضع را از این نظر نابخردانه مى‏نامیم که یکسر به سود طبقات بالا و به زیان خود این گمرهان است.و به عکس، دعوت پیامبران که ریشه‏کن ساز حیثیت و هستى گروه مغضوبان مى‏باشد طبعا به سود طبقات محروم و مستضعف و از جمله همین تحمیق شدگان گمراه است.

نمازگزار با یادآورى و تذکار این دو روش و منش (روش مغضوبان و گمراهان) در خود، حالت‏حساسیت و دقت و مراقبتى نسبت‏به راهى که باید پیمود و موضعى که در برابر صلاى نجاتبخش پیامبران باید گرفت پدید مى‏آورد.و آن گاه اگر در سلوک زندگى خود نشانه‏اى از رشد و راهیابى دید بار دیگر به شکرانه نعمت‏بزرگ، زبان به شکر و ستایش خدا مى‏گشاید و مى‏گوید:الحمد لله رب العالمین (9)

و بدین‏گونه بخش مهمى از نماز را به پایان مى‏برد.

این سرآغاز قرآن بود که خوانده شد (فاتحه الکتاب) .

دیباچه قرآن-مانند دیباچه هر کتابى-نشاندهنده طرحى کلى از مجموعه معارف این کتاب است.همان‏طور که نماز، خلاصه‏اى و تصویر کوچکى است از اسلام و بسیارى از جوانب و نقاط برجسته ایدئولوژى اسلام، که به اشاره‏اى در آن بازگو شده است. فاتحه الکتاب نیز فهرست گونه‏اى است از نقاط برجسته و خطوط اصلى معارف قرآن و مشتمل است‏بر خلاصه‏اى از راهنماییهاى مهم آن.بدین قرار:

جهانیان و جهانها، واحدى پیوسته‏اند و یکسره از آن خدا:رب العالمین،

همه چیز و همه کس مورد مهر و عطوفت‏خداست و مؤمنان مورد رحمت و لطف ویژه اویند: الرحمن الرحیم،

زندگى انسان پس از این جهان همچنان متداوم و مستمر است و حاکمیت مطلق در آن نشاة از آن خداست:مالک یوم الدین، انسان باید از بند عبودیت غیر خدا برهد و در سایه تدبیر خدا، با ویژگیهاى انسانى و در راه انسانیت، آزادانه و با اختیار زیست کند:ایاک نعبدو،

باید برنامه سعادت آفرین راه راست زندگى را از خدا بخواهد و بستاند:اهدنا الصراط المستقیم،

باید جبهه دشمنان و دوستان و موضع هر کدام و انگیزه‏هایشان را بشناسد و در برابر هر جبهه موضع فراخور ایمان خویش انتخاب کند:صراط الذین.

پى‏نوشت‏ها:

1.و رحمتى وسعت کل شئ.سوره اعراف، آیه 156 یا من سبقت رحمته غضبه (دعاى ماثور) .

2.رجوع شود به سوره اعراف، آیات 59 تا 158 و سوره هود، آیات 50 تا 84 که از زبان چند تن از پیامبران بزرگ در طلیعه دعوتشان این شعار نقل شده است.

3.سوره برائت، آیه 31

4.سوره زمر، آیه 18

5.تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 481.ذیل آیه 18، سوره زمر

6.سوره نساء، آیه 69.

7.کسانى که در عمل ادعاى ایمان خود را به اثبات رسانیده و خدا و پیامبر را عملا تصدیق کرده‏اند.

8.این موضوع در چندین آیه از قرآن، با لحنى بس پر معنا به مناسبتهاى گوناگون ذکر شده است.از جمله:

سوره شعراء، آیات 91-102 سوره ص، آیات 58-61 سوره ابراهیم، آیات 21-22 سوره غافر، آیات 47-48.

9.گفتن این جمله در پایان سوره حمد مستحب است.


87/1/23::: 2:4 ص
نظر()
  
  

پس از پایان این نیایش آموزنده و پر محتوا، نمازگزار باید یک سوره کامل از قرآن را تلاوت کند.

این کار، بخشى از قرآن را که وى آزادانه و به دلخواه انتخاب کرده، در یاد او زنده مى‏کند، یعنى فصل دیگرى از معارف اسلامى را پیش روى او مى‏گشاید.

فریضه تلاوت قرآن در نماز-چنانکه امام على بن موسى علیه السلام در حدیثى به فضل بن شاذان فرموده است-قرآن را از متروک شدن و نافهمیده ماندن به در مى‏آورد در خاطره‏ها و ذهنها حاضر مى‏سازد. (1)

در این گفتار، ما به ترجمه سوره توحید-که به طور معمول در نمازها تلاوت مى‏شود-بسنده مى‏کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم-به نام خداى رحمان و رحیم.

قل.بگو. (اى پیامبر) خود بدان و به دیگران نیز، همچون پیامى بایسته، برسان که:

هو الله احد-اوست‏خداى یکتا. (2)

مانند خدایانى که عقاید تحریف شده ادیان معرفى مى‏کنند شریک و رقیب و هماورد ندارد. پس صحنه آفرینش میدان تنازع و پیکار خدایان نیست.بلکه همه سنتها و قوانین عالم ناشى از یک اراده و یک قدرت است و به همین دلیل است که در جهان آفرینش نظم و هماهنگى و یکنواختى برقرار است و قوانین و تحولات و حرکات طبیعى عالم همه به یک سو و در یک جهت در عمل و حرکت‏اند.و در این میان فقط انسان است که چون از«اراده‏»و«اختیار»و قدرت تصمیمگیرى برخوردارش ساخته‏اند، مى‏تواند از این نظم کلى سرپیچى نماید و چون سازى ناهماهنگ، نغمه‏اى جدا بنوازد.و نیز مى‏تواند یکسره بر طبق این قوانین، زندگى خود را بسازد.

الله الصمد-خدا از همه رو بى‏نیاز است (از همه چیز و همه کس) .

یعنى خدایى که من در برابر او به کرنش و تعظیم و ستایش برخاسته‏ام، همچون خدایان پندارى نیست که پدید آمدنش، ادامه حیاتش، و توان بودن و زیستنش به کمک و مراقبت و رعایت کسى نیازمند باشد.آن چنان خدایى شایسته تکریم و تعظیم انسان‏نیست، زیرا که خود موجودى است در طراز انسان یا فروتر از آن.انسان، این موجود عظیم و ژرف، تعظیم و ستایش و عبودیتش فقط در برابر قدرتى مى‏سزد که به هیچ وجودى و هیچ عنصرى کمترین نیازى نداشته باشد و بودن و قدرتمند بودن و همیشه بودنش از ذات او مایه گرفته باشد.

لم یلد-نزاده و فرزند نیاورده است.

آن نیست که در پندارها و خرافه‏هاى ادیان تحریف شده و عقاید شرک‏آمیز، معرفى مى‏کنند. خداى پندارى مسیحیان و مشرکان نیست که فرزند یا فرزندانى داشته باشد.او آفریننده و پدیدآورنده همه چیز و همه کس است و نه پدر آنان.و همه آنان که در آسمانها و در زمین زندگى مى‏کنند، بندگان اویند و نه فرزندان او.

و همین نسبت‏«بندگى و ربوبیت‏»میان انسان و خداست که بندگان واقعى خدا را از بندگى هر چیز و هر کس بجز خدا باز مى‏دارد، زیرا بنده دو ارباب نمى‏توان بود.

آنان که خدا را پدر مهربان خلایق و انسانها را فرزندان او پنداشته‏اند و نسبت‏«بندگى و ربوبیت‏»میان خدا و خلق را شایسته انسان و مقام او و کرامت او ندانسته‏اند در حقیقت راه را براى بندگى غیر خدا گشوده‏اند و خود در عمل، بنده بسیارى از اربابان بى‏مروت دنیا و آلت دست‏برده‏گیریها و برده‏پروریها شدند.و لم یولد-و خود زاییده نشده است.

او پدیده‏اى نیست که روزى نبوده و روز دیگرى قدم به جهان هستى نهاده باشد.نه زاییده کسى است و نه زاییده اندیشه‏اى یا پندارى و نه زاییده نظامى و طبقه‏اى و شکلى از شکلهاى زندگى بشر.او ارجمندترین و والاترین واقعیتهاست.واقعیتى لا یزال است. همواره بوده و همواره خواهد بود.

و لم یکن له کفوا احد-و او را انباز و همتا و هماوردى نبوده و نیست.

به کسى نمى‏توان همانندش کرد، و کسى را نمى‏توان در طراز و همپایه او دانست. نمى‏توان منطقه نفوذ و قلمرو فرمان او را-که سراسر جهان هستى است-میان او و کس دیگرى تقسیم کرد.بخشى از جهان یا از صحنه زندگى انسان را از او دانست و بخشى را به کسان دیگر، به خداوندگاران جاندار و بیجان یا به مدعیان الوهیت و قدرت، واگذار نمود.

این سوره، چنانکه از نامگذارى آن پیداست، به راستى سوره توحید است.ایده توحید که در سراسر قرآن و در صدها آیه به لحنها و بیانهاى گوناگون بازگو شده، در این سوره به صورتى فشرده و با عباراتى ناظر به عقاید خرافى و شرک‏آمیز رایج آن روزگار و با صراحتى که نفى کننده هر داعیه الوهیتى مى‏تواند بود، براى آخرین بار ایراد شده است.

این سوره از سویى به مسلمانان و به همه جهانیان خدایى‏را که از نظر اسلام، شایسته پرستش و ستایش است معرفى مى‏کند:خدایى که یکتا نباشد.خدایى که شبیه او را صدها و هزارها در میان خلق عالم بتوان یافت‏شایسته ربوبیت و الوهیت نیست. قدرتمندى و قدرتى که براى بودن و ادامه یافتن خود به کمک موجود دیگرى نیازمند باشد، نمى‏تواند و نمى‏باید بر بشر تحمیل شود.آن کس که در برابر خدایان پوشالى و نیازمند و پدید آمده و قابل زوال به کرنش و تعظیم برمى‏خیزد پا بر سر کرامت انسانى خویش مى‏گذارد و خود را و انسانیت را به قهقرا مى‏کشاند.این جنبه مثبت‏سوره توحید است که نشانه‏ها و ممیزات معبود و خداوندگار انسان را ارائه مى‏دهد و پوشالى بودن خداوندگاران تاریخ را به اثبات مى‏رساند.

و از سوى دیگر به خدا پرستان و پذیرندگان اسلام هشدار مى‏دهد که درباره ذات و صفات خدا خود را به کنجکاویهاى عقلى که شبهه‏خیز و وسوسه‏انگیز است آلوده نسازند. خدا را به کوته‏سخنى-که مدعیان یاوه را از مقام قدس ربوبیت‏بتواند راند-بخوانند و یاد کنند و به جاى غرق شدن در فلسفه بافیها و ذهنیتها، به تعهدهایى که از عقیده به توحید برمى‏خیزد بیندیشند.

بنابر حدیثى که از امام على بن الحسین علیه السلام رسیده است، خداى متعال مى‏دانست که در آینده تاریخ، مردمى کنجکاو خواهند آمد و بدین علت‏سوره توحید و آیاتى از سوره حدید-تا آیه علیم بذات الصدور-را نازل ساخت تا حدود مجاز براى بررسى در ذات و صفات خدا را مشخص کند.پس هر که به ماوراى‏این حدود بپردازد خود را به هلاکت افکنده است. (3)

گویا سوره قل هو الله...به نمازگزار مى‏گوید:خدا قدرتى است‏یکتا و والا و برترین، ذاتا مستغنى و بى‏نیاز، نزاییده و زاده نشده، بى‏همانند و بى‏همال و، همین و بس. دانایى و بینایى و حکمت و دیگر صفات خداوند تا آنجا که دانستن و شناختن آن براى مسلمان لازم است و در شکل بندى زندگى و عروج روح او مؤثر تواند بود در آیات دیگرى از قرآن باز گفته شده است.بیش از این در ذات خدا و چگونگى صفات او غور مکن، معرفت‏بیشتر را در عمل به دست‏خواهى آورد.در پى آن مباش که با بحث و تعمق ذهنى به معرفت‏بیشتر دست‏یابى.در پى آن باش که معرفت را از راه ایجاد صفا و روحانیت در باطن روح و از راه عمل کردن به لوازم توحید کسب کنى.

...و چنین بودند پیامبران و صدیقان، بندگان راستین خدا و موحدان صادق و عارف.

پى‏نوشت‏ها:

1.متن حدیث در دومین پانوشت همین کتاب ذکر شده است.

2.یا«خدا یکتاست‏».بنابر اینکه ضمیر هو براى شان و حدیث‏باشد.

3.ان الله عز و جل علم انه یکون فی آخر الزمان اقوام متعمقون، فانزل الله تعالى:قل هو الله احد و الایات من سوره الحدید الى قوله:علیم بذات الصدور، فمن رام وراء ذلک فقد هلک-نور الثقلین، ج 5، ص 706، به نقل از اصول کافى.


87/1/23::: 2:0 ص
نظر()
  
  

پیش از آنکه به ترجمه ذکر رکوع و سجود بپردازیم، جملاتى را که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز، در حال ایستاده باید تکرار کرد توضیح مى‏دهیم.این جملات، چهار«ذکر»اند و گویاى چهار حقیقت درباره خداوند:

سبحان الله-پاک و منزه است‏خدا،

و الحمد لله-و ستایش و سپاس مخصوص خداست،

و لا اله الا الله-و معبودى بجز خدا نیست،

و الله اکبر-و خدا بزرگترین است.

دانستن این چهار خصوصیت در شکل گرفتن یک تلقى درست و کامل از توحید داراى تاثیرى عمیق است.زیرا هر یک از این چهار خصوصیت‏یک بدنه و یک نما از عقیده توحید را نشان مى‏دهد.

تکرار این جملات فقط بدان خاطر نیست که بر معرفت ذهنى انسان و آگاهى و اطلاع او افزوده شود بلکه دانستن صفات و خصوصیات خدا و تکرار ذکر خدا، بزرگترین فایده‏اش باید این باشد که در انسان حرکتى و مسئولیتى پدید آورد و وظیفه و تکلیفى فراخور آن حقیقتى که بدان معرفت‏یافته بر دوش او بگذارد.

به طور کلى عقاید اسلامى باید در خارج از ذهن و در صحنه زندگى منشا عمل و حرکت‏باشند، زیرا این عقاید صرفا از جنبه ذهنى و مجردشان نیست که داراى اعتبارند بلکه بیشتر به این دلیل که ناظر به زندگى انسانها و نقشبند زندگى و عمل فرد و جامعه‏اند، در اسلام معتبر شناخته مى‏شوند.درست است که هر عقیده اسلامى در معنا شناخت‏یک واقعیت است ولى تنها آن عقایدى در اسلام حتمى و لازم الاعتقاد شمرده شده‏اند که در صورت قبول و گرویدن بدان تعهدى براى انسان به وجود آید و وظیفه و تکلیفى جدید بر دوش او نهاده شود.

عقیده به وجود خدا از این گونه است.اعتقاد به بودن و نبودن خدا، هر کدام، شکلى مخصوص براى زندگى و عمل به وجود مى‏آورد.فردى یا جامعه‏اى که به راستى معتقد به وجود خداست‏به نوعى و شکلى زندگى مى‏کند و فرد و جامعه‏اى که این حقیقت را منکر است‏به نوع و شکل دیگرى.اگر انسان معتقد شد که او و جهان را قدرتى با اراده و از روى شعور و حکمت آفریده است، ناگزیر معتقد مى‏شود که این آفرینش براى مقصودى و داراى‏«جهت‏»و«غایتى‏»است و مى‏پذیرد که او در رسیدن به این مقصد و غایت داراى نقشى و متحمل مسئولیتى است.و همین احساس تعهد و مسئولیت است که او را به کار و تلاش و پویش و تحمل بارهاى سنگین وادار مى‏کند و، او از همه، احساس رضایت و خرسندى مى‏کند.

همچنین است عقیده به معاد، نبوت، امامت و...که هرکدام مسئولیتها و تکالیفى را بر دوش معتقد مى‏نهد و مجموعا راه و برنامه و خط مشى کلى زندگى او را مشخص و ممتاز مى‏سازد.

اگر مشاهده مى‏شود که در واقعیت‏خارجى، آنان که خود را معتقد به این اصول فکرى مى‏دانند با آنان که از آنها بى‏اطلاع و بدانها بى‏اعتقادند، یکسان و یکرنگ زندگى مى‏کنند، این بر اثر نداشتن آگاهى درست‏یا ریشه‏دار نبودن ایمان و قبول آنان است.

در مواقع حساس و در نقطه عطفهاى زندگى است که صف معتقدان واقعى از مقلدان ناآگاه و فرصت‏طلب جدا مى‏شود.

اکنون با این نگرش، برمى‏گردیم به مفاد و محتواى این چهار ذکر:

سبحان الله

خدا پیراسته و پاک است.از داشتن شریک، از ظلم، از مخلوق بودن، از انجام کارى بر خلاف حکمت و مصلحت، از همه نقایص و کمبودها و پلیدیهایى که در موجودات هست و از همه صفاتى که لازمه مخلوق بودن و«ممکن‏»بودن است.

با گفتن این جمله و یادآورى این خصوصیت‏براى خدا نمازگزار مى‏فهمد و به یاد مى‏آورد که در مقابل چه موجودى و چه ذات قابل ستایشى به کرنش و تعظیم برخاسته است.احساس مى‏کند تعظیم و تواضع او در برابر نیکى و کمال مطلق است.آیا کسى از اینکه به پاکى و نیکى و زیبایى مطلق احترام بگذارد احساس حقارت مى‏کند؟نماز اسلام چنین چیزى است.تواضع وتعظیمى است در برابر اقیانوس بیکرانه‏اى از خوبیها و کمالها و جمالها، تعظیمى نیست که انسان را سرشکسته کند و از کرامت و عزت انسانى او بکاهد، ستایشى نیست که آدمى را حقیر و خوار سازد.مگر انسان چیزى جز«درک کننده زیبایى و کمال و جوینده آن‏»است؟پس طبیعى است که در برابر کمال مطلق به خاک افتد و ذاتى را که دارنده آن است‏با تمام وجود خود پرستش و ستایش کند.این پرستیدن و ستودن او را به راه کمال و نیکى و زیبایى مى‏کشاند و حرکت زندگى او را در این جهت و در این سو قرار مى‏دهد.

آنان که نماز و عبادت اسلام را مایه خوارى و سرشکستگى انسان دانسته و آن را با ستایش قدرتهاى مادى مقایسه کرده‏اند این نکته ظریف را ندیده و ندانسته‏اند که: ستایش و بزرگداشت نیکى و پاکى، خود از نیرومندترین انگیزه‏هاى نیکى و پاکى است.

و این نکته‏اى است که ذکر سبحان الله، یادآور پاکى و نزاهت‏خدا، به ما مى‏آموزد.

و الحمد لله

بشر در سراسر تاریخ پر ملال زندگى‏اش همواره به خاطر برخورداریهاى گوناگون، به خاطر گرفتن امتیازهاى کوچک و بزرگ، به خاطر چند روزى بیشتر زیستن و حتى در موارد بسیار، به خاطر نان بخور و نمیرش در برابر کسانى که در خلقت‏با او برابر بوده و هیچ مایه اصیلى را از او بیشتر و سرشارتر نداشته‏اند زبان به‏ستایش و سپاس مى‏گشوده و تن و جان خود را تسلیم صاحب نعمتان مى‏کرده است.چون نعمت را متعلق به نعمت‏خوارگان مى‏دانسته، در طلب نعمت‏بردگى صاحب نعمت را پذیرا مى‏شده است، بردگى تن یا بردگى روح و فکر را.

به یادآوردن اینکه‏«همه سپاسها و ستایشها از آن خداست‏»مى‏فهماند که نعمتها نیز همه از آن خداست.پس هیچ کس به حقیقت مالک چیزى نیست تا از آن راه بتواند، و حق داشته باشد، کسى را اسیر و مطیع و بنده خویش سازد.به روحهاى ضعیف و دلهاى مسحور و چشمهاى فریفته نعمت نیز مى‏آموزد که رحمت و بخشش ناچیز صاحبدولتان و اربابان عالم را به چیزى نگیرند، از آنان ندانند، در برابر آن تن به بردگى ندهند، محرومیت از آن را تحمل نکنند و دارنده و محتکر آن را غاصب و متجاوز بدانند.

و لا اله الا الله

این، شعار اسلام است که یکسره نمودارى است از جهان بینى و ایدئولوژى این مکتب. در این شعار یک‏«نفى‏»وجود دارد و یک‏«اثبات‏».

نخست، همه قدرتهاى طاغوتى و غیر خدایى را نفى مى‏کند.خود را از یوغ بردگى هر نیروى اهریمنى نجات مى‏دهد.هر دست و بازویى را که به شکلى او را به راهى مى‏کشاند قطع مى‏کند.هر قدرتمندى جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى و هر انگیزه‏اى جزانگیزه‏هاى خداپسند را به دور مى‏ریزد و با این نفى پرشکوه خود را از همه زبونیها و ذلتها و اسارتها و بندها و بندگیها مى‏رهاند.و آن گاه فرمان و اراده خدا را-که فقط در قالب یک‏«نظام الهى‏»یعنى یک جامعه اسلامى به معناى واقعى قابل لمس و قابل پیاده شدن است-بر وجود خویش فرمانروا مى‏سازد و بندگى خدا را که با هیچ بندگى دیگرى سازگار نیست مى‏پذیرد.

بندگى خدا یعنى سامان زندگى را طبق فرمان حکیمانه خدا تدارک دیدن و در نظام الهى که خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسیم شده باشد، زیستن.یا با همه قدرت و تلاش ممکن در جهت ایجاد چنین نظامى و چنان سامانى حرکت کردن.

نظامهاى دیگر، نظامهایى که بر شالوده یک تفکر بشرى بنا شده است، به این دلیل که از جهالت و بى‏اطلاعى و کج‏اندیشى و احیانا غرض‏ورزى خالى نیست، نمى‏تواند بشر را کامیاب سازد و او را به کمال مطلوب انسانى‏اش برساند.

فقط جامعه و نظام الهى است که چون از حکمت و رحمت‏خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نیازهاى انسان و از آنچه مى‏تواند برآورنده این نیازها باشد طرح‏ریزى شده مى‏تواند محیط مساعد و مناسبى باشد براى رشد این نهالى که نامش‏«انسان‏»است.

دشمن نظامهاى دیگر نیستیم، دلسوز آنهاییم.این سخن انبیا است و انبیاى خدا، پدران دلسوز بشرند.به سازندگان و طراحان خانه‏هایى که بشر مى‏باید در آن زیست کند، یعنى به‏پدیدآورندگان و بانیان نظامهاى اجتماعى، مى‏آموزند و پند مى‏دهند که:بشر جز در نظام الهى و توحیدى کامروا نبوده و نخواهد بود.تاریخ ثابت کرده است و دیده‏ایم و مى‏بینیم که در نظامهاى غیر خدایى انسانیت چه مى‏کشد و انسانها چگونه مسخ شده و به چه روزى دچار گشته‏اند.

و الله اکبر

پس از آن نفى‏ها، یک انسان عادى که هنوز با واقعیتهاى جاهلى دست‏به گریبان است، احساس غربت و وحشت مى‏کند و خود را تنها مى‏یابد.او از طرفى در مد نگاه خود همه بنیانهایى را که تا این لحظه استوار به نظر مى‏رسید در حال فرو ریختن مشاهده مى‏کند ولى از طرفى جاهلیت، به سطبرى یک کوه، خود را به او نشان مى‏دهد و به رخ او مى‏کشد.همان چیزهایى که او آنها را نفى کرده است، بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى‏آورند و او را به هراس مى‏افکنند.درست در همین لحظه است که او مى‏گوید:الله اکبر-خدا بزرگتر است:از همه چیز، از همه کس، از همه قدرتها و قدرتمندیهایشان و، از آنکه بتوان او را به وصف آورد.طراح سنتها و قانونهاى تکوینى جهان، چه در طبیعت و چه در تاریخ، اوست.پس پیروزى نهایى که در گرو سازگارى با این قوانین و سنتهاست، تنها در پایبندى به فرمان او میسر است و بندگان و فرمانبران او تنها جبهه پیروزمند در کشمکش تاریخى بشریت‏اند.

و محمد-صلى الله علیه و آله-این حقیقت را خوب مى‏دانست و با همه وجودش به آن ایمان داشت و آن را لمس مى‏کرد.از آن رو یک تنه در برابر همه گمراهان مکه، بل در برابر همه جهان، ایستاد.و چنانکه از انسان برجسته‏اى در حد او گمان مى‏رود چندان پایدارى کرد که کاروان گمراه بشر را از دنباله روى ذلتبار قدرتهاى طاغوتى رها ساخت و در مسیر فطرى که مسیر تکامل است، به راه انداخت.

کسى که در برابر قدرتگونه‏هاى بشرى خود را کوچک و ضعیف و بى‏اراده مى‏یابد، اگر بفهمد و بداند که برترین قدرتها خداست دلش اطمینان و آرامش مى‏یابد و در باطنش نیرویى بیسابقه شعله مى‏کشد، و همین است که او را برترین و نیرومندترین مى‏سازد.

این بود خلاصه‏اى از مفاد و محتواى چهار جمله‏اى که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز در حال ایستاده تکرار مى‏شود.


87/1/23::: 1:59 ص
نظر()
  
  

پس از سربرداشتن از رکوع، در حالى که آماده تعظیم و کرنشى متواضعانه‏تر است، به خاک مى‏افتد.

جبهه بر خاک نهادن، نشانه بالاترین حد خضوع انسان است، و نمازگزار این حد نصاب تواضع را شایسته خدا مى‏داند، زیرا کرنش در برابر خدا، کرنش در برابر نیکى و زیبایى مطلق است و آن را در برابر هر کس یا هر چیز غیر خدا حرام و ناروا مى‏شمارد، زیرا گوهر انسانیت-که ارزنده‏ترین متاع بازار هستى است-با این کار فرو مى‏شکند و انسان خوار و پست مى‏شود.

در همان حال که سر بر خاک نهاده و خود را غرق در عظمت‏خدا مى‏بیند، زبانش نیز با این حالت هماهنگى مى‏کند و با ذکرى که مى‏گوید در حقیقت عمل خویش را تفسیر مى‏کند.

سبحان ربى الاعلى و بحمده (1) -پاک و پیراسته است‏خداوندگار من که برترین است و من ستایشگر اویم.

خداوندگار برترین، خداوندگار پیراسته و پاک، و تنها دربرابر چنین موجودى است که سزاوار است انسان زبان به ستایش بگشاید و جبهه به خاک بساید.

پس سجده نماز، به خاک افتادن در برابر یک موجود ناقص و ضعیف و بى‏مقدار نیست، همچون به خاک افتادن در برابر بتهاى پوشالى و قدرتهاى پوک.به خاک افتادن در برابر برترین و پاکترین و گرامى‏ترین است.

نمازگزار با این حرکت عملا فرمانبرى و اطاعت‏خود را از خداى حکیم و بصیر اعلام مى‏دارد و پیش از همه این تسلیم و فرمان‏پذیرى را به خود تلقین و یادآورى مى‏کند.و چنانکه دانسته‏ایم، پذیرش همین‏«عبودیت مطلق در برابر خدا»است که قید و بند عبودیت هر کس و هر چیز دیگر را از آدمى برمى‏دارد و او را از اسارتها و زبونیهایى که بر او تحمیل شده است رها مى‏کند.

مهمترین اثرى که باید از این دو ذکر، ذکر رکوع و سجود، انتظار داشت آن است که به نمازگزار بیاموزد که در برابر کدام موجود باید تسلیم و خاضع و ستایشگر بود و این به معناى نفى این همه در برابر هرچه و هرکه جز اوست.و شاید به همین موضوع اشاره مى‏کند حدیثى که از قول امام علیه السلام مى‏گوید:«نزدیکترین حالات آدمى به خدا، حالت‏سجود است.» (2)

پى‏نوشت‏ها:

1.به جاى این ذکر مى‏توان گفت:سبحان الله سبحان الله سبحان الله.

2.اقرب ما یکون العبد الى الله و هو ساجد.سفینة البحار، ج 1، ماده سجد.


  
  

نمازگزار پس از قرائت (1) به رکوع مى‏رود.یعنى در برابر خدا-موجودى که ماوراى نقطه اوج اندیشه انسان در آفاق خصلتهاى نیک و عظمت آفرین است-از سر تعظیم خم مى‏شود.

رکوع نمایشگر و نمودار خضوع انسان است در برابر قدرتى که آن را فراتر از خود مى‏داند، و مسلمان چون خدا را برترین قدرتها مى‏داند در برابر او رکوع مى‏کند.و چون هیچ موجودى جز خدا را برتر و فراتر از انسانیت‏خود نمى‏داند در برابر هیچکس و هیچ چیز دیگر سر خم نمى‏کند.در همان حال که تن خود را در برابر خدا به حالتى خاضعانه درآورده است، زبان را نیز به حمد و ستایش و بیان عظمت او مى‏گشاید.

سبحان ربى العظیم و بحمده (2) -پاک و پیراسته است‏خداوندگار بزرگ من و من او را ستایش مى‏کنم.

این حرکت که با گفتارى هماهنگ انجام مى‏گیرد به‏نمازگزار و هم به دیگران که این حالت را از او مى‏بینند، بندگى او را در برابر خدا باز مى‏نماید و چون بنده خدا، بنده غیر خدا نیست آشکارا سرافرازى و آزادى او را از بردگى غیر خدا اعلام مى‏کند.

پى‏نوشت‏ها:

1.منظور خواندنیها و گفتنى‏هایى است که در حال ایستاده گفته مى‏شود.حمد و سوره در رکعت اول و دوم، و تسبیحات اربعه یا فقط سوره حمد در رکعت‏سوم و چهارم.

2.به جاى این ذکر مى‏توان گفت:سبحان الله سبحان الله سبحان الله.


  
  

در رکعت دوم و هم در رکعت آخر همه نمازها، پس از سر برداشتن از دو سجده، نمازگزار همچنان که نشسته است‏سه جمله که هر یک بازگو کننده حقایقى از دین است، بر زبان مى‏راند.این عمل را که با آن گفتارها همراه است‏«تشهد»مى‏نامند.

در جمله اول، گواهى مى‏دهد به یگانگى خداوندگار جهان:

اشهد ان لا اله الا الله-گواهى مى‏دهم که معبودى جز الله نیست.

و سپس این حقیقت را بدین‏گونه تاکید مى‏کند.

وحده-فقط او (خداوندگار جهانیان است)

و آنگاه آن را به زبانى دیگر تکرار مى‏نماید.

لا شریک له-او را شریکى در الوهیت نیست.

هر آنکس و هر آن چیزى که بشر را به زیر یوغ عبودیت‏خود کشیده و او را فرمانبر خود ساخته باشد«اله‏»اوست.هوسها و تمایلات حیوانى، شهوات و آزمندیهاى بشرى، نظامات وقراردادهاى اجتماعى، پدیدآورندگان و سردمداران آنها هر یک به نوعى انسان را به خدمت مى‏گیرند و هر یک به شکلى بر او الوهیت مى‏کنند. (1)

لا اله الا الله نفى همه این فرمانرواییهاست.و تشهد، گواهى دادن نمازگزار ست‏بر این نفى.یعنى نمازگزار مى‏پذیرد و به گردن مى‏گیرد که تنها خداى یگانه است که بر او حق فرمانروایى و الوهیت دارد و آن همه حق هیچ تحکمى را بر او ندارند.

همین که کسى این را پذیرفت، خود او نیز حق نخواهد داشت که هیچ موجود دیگرى (انسانى یا حیوانى یا فرشته‏اى و جمادى یا هواها و شهوات نفس خود) را به الوهیت‏بپذیرد و تن به طاعت و عبودیت او دهد.این سخن بدان معنى نیست که موحد تن به هیچ تعهد اجتماعى نمى‏دهد و هیچ قانون یا حاکمى را نمى‏پذیرد.چه، بسى روشن است که زندگى اجتماعى بنابر ماهیت‏خود ناگزیر از تعهدها و فرمانبریهاست.بل بدین معنى است که هیچ تحکمى و هیچ نظامى را که از فرمان خدا نشات نگرفته باشد نمى‏پذیرد و تحمل نمى‏کند.در زندگى فردى و اجتماعى خود گوش‏به فرمان خداست و اى بسا که بنا به فرمان خدا و به مقتضاى شکلى که خدا براى اداره زندگى انسانها تعیین کرده، لازم باشد که از کسانى اطاعت کند و به تعهداتى پایبند باشد.پس فرمانبرى و تعهد، بنابر خصلت ذاتى زندگى جمعى، از زندگى انسان موحد نیز تفکیک ناپذیر است، منتها این فرمانبرى، فرمانبرى از هوسهاى نفس سرکش خود یا از خود کامگیها و خودخواهیهاى آدمیانى چون خود او نیست، فرمانبرى از اراده و فرمان خداى بصیر و حکیم است.زیرا اوست که مقررات لازم الاجرا و زمامداران واجب الاطاعه را معین مى‏کند و آنان نیز فقط در چهار چوب فرمان او بر بندگان او فرمان مى‏رانند. (2)

این دستور قرآنى ناظر به همین حقیقت است:

اطیعوا لله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم (3) از خدا و پیامبر و کسانى که در میان شما (به گزینش و تعیین خدایى) صاحبان فرمان‏اند، فرمان برید.

و شاید به ملاحظه همین حقیقت و به دنبال آن است که درجمله دوم تشهد، نمازگزار چنین مى‏گوید:

و اشهد ان محمدا عبده و رسوله-و شهادت مى‏دهم که محمد بنده و پیام‏آور اوست.

پذیرش محمد (ص) به عنوان پیام‏آور خدا، در معنا پذیرش نمایندگى و خلافت الهى اوست. یعنى راه خدا در راه محمد جستن و فرمان او را از بنده برگزیده او گرفتن.

بسیارند خداپرستانى که در شناخت راه خداپسند به خطا رفته‏اند.معرفى و پذیرش محمد صلى الله علیه و آله به عنوان پیامبر خدا مشخص کننده و جهت دهنده تلاش و حرکتى است که انسان خداپرست‏باید در زندگى از خود بروز دهد تا خداپرستى او ادعایى راست‏باشد.

در این جمله با تکیه بر روى عبودیت محمد، صلى الله علیه و آله، و پیشتر آوردن کلمه‏«عبده‏»از کلمه‏«رسوله‏»گویا خواسته‏اند مهمترین ارزش اسلامى را معرفى کنند و به راستى چنین است.همه فضیلتهاى انسانى خلاصه مى‏شود در بنده واقعى و مخلص خدا بودن و آن کس که در این میدان از همه پیشتر است در کفه انسانیت از همه سنگینتر است.

براى کسى که به مفهوم بندگى خدا آشنا باشد این سخن بى‏نیاز از استدلال است.اگر بندگى خدا به معناى خضوع در برابر حکمت و بصیرت و رحمت و نیکویى و زیبایى بى‏پایان و ملازم با آزادى از بندگى نفس و بردگى غیر است، کدام ارزش برتر از آن‏مى‏توان یافت؟مگر نه اینکه همه بدیها و پستیها و شقاوتها و رذالتها و نامردمیها و همه سیاهیها و تاریکیها از بردگى انسان در برابر سرکشى‏هاى نفس یا سرکشى و طغیان انسانهاى مدعى زاییده مى‏شود؟و مگر نه اینکه بندگى خدا ریشه هر بندگى دیگر را مى‏سوزاند و نابود مى‏سازد؟

نکته ظریف و دقیقى که در این دو جمله اول تشهد هست، این است که:یادآورى توحید و نبوت ضمن یک گواهى از سوى نمازگزار انجام مى‏شود و او به یگانگى خدا و عبودیت و رسالت محمد صلى الله علیه و آله، «شهادت‏»مى‏دهد.این شهادت دادن در قیقت‏به معناى قبول همه تعهداتى است که بر پذیرش این دو عقیده مترتب است.گویا نمازگزار با این گواهى مى‏خواهد بگوید که من همه تکالیفى را که از این دو عقیده (توحید و نبوت) مى‏زاید، به گردن مى‏گیرم.دانستن خشک و خالى، دانستنى که تعهدى به دنبال نداشته باشد، باورى که عملى به بار نیاورد، از نظر اسلام داراى ارزش نیست.گواهى دادن به یک حقیقت، به منزله ایستادن بر سر آن و قبول همه تعهدها و عملهایى است که دانستن آن حقیقت‏به بار مى‏آورد.قبول و پذیرشى که از اعتقادى خالص و ایمانى فعال و مثبت و زاینده پدید مى‏آید.پس تشهد نماز، در حقیقت، تجدید بیعتى است که نمازگزار با خدا و رسول او مى‏کند.

جمله سوم تشهد یک درخواست و دعاست.

اللهم صل على محمد و آل محمد-بار خدایا، درود و رحمت فرست‏بر محمد و خاندان محمد.

محمد و خاندان پاک او (صلوات الله علیهم) نمودارهاى کامل و تمام عیار این مکتب‏اند.نمازگزار به زبان دعا، این نمودارها را در یاد خود زنده مى‏کند و با درود بر آنان پیوند روحى خود را با ایشان استوار مى‏سازد.

پیروان هر مکتبى اگر نمودارهاى عینى آن مکتب را در برابر خود نبینند قویا ممکن است راه را عوضى بپیمایند و گمراه شوند.همین ارائه دادن نمودارهاى عینى است که پایدارى مکتبهاى انبیا را در مسیر زمان تامین کرده است.تاریخ اندیشمندان بسیارى را به یاد دارد که براى تامین زندگى والا و سعادتمندانه انسان طرحها و نقشه‏ها پدید آورده، مدینه‏هاى فاضله ترسیم کرده، و کتابها و نوشته‏ها از خود به جا نهاده‏اند.ولى پیامبران بى‏آنکه به بحث و جدالهاى فیلسوف مابانه بپردازند، طرح خود را در عمل نشان دادند، از خود و از نخستین گرویدگان به خود، انسانهاى طراز نوین ساختند و بر دوش آنان پایه‏هاى نظام مطلوب خود را استوار کردند.و چنین بود که مکتب پیامبران زنده ماند و از طرح نقشه آن اندیشمندان و فیلسوفان جز نقشى بر صفحه کتاب باقى نماند.

نمازگزار براى محمد و آل محمد که زبده‏ترین نمودارها و تبلورهاى این مکتب‏اند، صمیمانه دعا مى‏کند.بر آنان که یک عمر به شکل این مکتب زندگى کرده و انسان طراز اسلام را به تاریخ نشان داده‏اند، درود مى‏فرستد و از خدا براى آنان درخواست‏درود و رحمت مى‏کند و پیوند روحى خود را با آنان که مى‏تواند همچون جاذبه‏اى نیرومند او را به راه خود و به هدفى که در تکاپوى آن بوده‏اند بکشاند مستحکمتر و عمیقتر مى‏سازد.

صلوات بر محمد و آل محمد، مجسم کننده چهره افراد زبده و دستچین اسلام است و با مجسم کردن و در منظر آوردن این چهره‏ها مسلمان مى‏تواند همیشه راهى را که باید بپیماید بشناسد و آماده حرکت در آن شود.

پى‏نوشت‏ها:

1.توجه شود به آیاتى از قبیل:افرایت من اتخذ الهه هویه...سوره جاثیه، آیه 23

و...ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا...، پس از این جمله:اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله سوره توبه، آیه 31

و قال فرعون یا ایها الملاما علمت لکم من اله غیرى...سوره قصص، آیه 38 و روایاتى از قبیل:الهتهم بطونهم.

2.دقت در آیات و روایاتى از قبیل:

من یطع الرسول فقد اطاع الله.سوره نساء، آیه 80

انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون.سوره مائده، آیه 55

انظروا الى من کان منکم قد روى حدیثنا و نظر...

العلماء امناء الله فى خلقه...

مى‏تواند نمایشگر حدود تقریبى این حقیقت‏باشد.

3.سوره نساء، آیه 59.


  
  

بدرود نماز، مشتمل بر سه درود (سلام) است.و البته باز همراه یاد خدا و نام او. (1) پس نماز با نام خدا شروع مى‏شود و با نام خدا پایان مى‏گیرد و میان این سرآغاز و پایان نیز یکسره نام خدا و یاد اوست.اگر در جمله و ذکرى از پیامبر یا خاندان او نام برده مى‏شود آن نیز همراه یاد خدا و به صورت استمداد از لطف و رحمت اوست.

جمله اول، درودى است از نمازگزار بر پیامبر خدا و طلب رحمتى از خدا بر آن بنده برگزیده:

السلام علیک ایها النبى و رحمة الله و برکاته-درود بر تو اى پیامبر، و حمت‏خدا و برکات او بر تو باد.

پیامبر، بنیانگذار اسلام یعنى سلسله جنبان تلاش و حرکتى است که اکنون نمازگزار خویشتن را دست‏به کار آن مى‏بیند.غریو توحید را او برکشید که با طنین آن جهانى را زیر و رو کرد و شالوده زندگى شایسته انسان را براى همیشه زمان ریخت.او بود که خطوط اصلى چهره انسان طراز اسلامى را و جامعه‏اى را که مى‏تواندپرورشگاه چنین انسانى باشد، ترسیم کرد.و اکنون نمازگزار همان شعار را با نماز خود و با درسها و رهنمودهاى ضمنى آن در زندگى و در فضاى زمان خود منعکس مى‏کند و گامى به سوى آن جامعه برین و تکوین آن انسان والا برمى‏دارد.پس بى‏مورد نیست اگر در پایان این عمل، پیامبر و پیشواى خود را که وى را بدین راه افکنده و در آن راهبرش بوده است، به سلامى یاد کند و با این زبان حضور خود را در کنار او و در راه او اعلام نماید.

در جمله دوم، نمازگزار بر خود، بر همسنگرانش و بر همه بندگان شایسته خدا درود مى‏فرستد.

السلام علینا و على عباد الله الصالحین-درود بر ما و بر بندگان شایسته خدا.

و بدین گونه، یاد بندگان شایسته خدا را در ذهن خود بیدار مى‏سازد و وجود و حضور آنان را مایه دلگرمى خود مى‏دارد.

در دنیایى که مظاهر گناه:پستیها و زشتیها، دنائتها و ددمنشیها، ستمها و ستم‏پذیریها، آلودگیها و ناپاکیها همه جا را فراگرفته و همه کس را در خود فرو برده است، در محیطى که به چشم انسان هوشمند و هوشیار همه چیز خبر از افلاس و ورشکستگى انسانیت مى‏دهد و زرق و برقها در نظرش رنگ و جلایى ساختگى بر روى ابتذالها و فرسودگیها مى‏نماید.در جهانى که داعیه‏هاى حق طلبى و دادگرى نمى‏تواند فضاحت‏خودخواهیها و جاه‏طلبیها را بپوشاند و جاى خالى على و حسین و صادق (علیهم السلام) را باهیاهوى عوام‏فریب معاویه و یزید و منصور پنهان بدارد، و مختصر، در روزگارى که اخلاف شایسته شیطان جاى مردان صالح خدا را گرفته‏اند، آیا مى‏توان به نیکى و صلاح، به چشم یک واقعیت نگریست و بودن آن را انتظار داشت؟ آیا مى‏توان جز گناه و آلودگى، جز ناکامى و حق‏کشى انتظار دیگرى از آدمیزادگان داشت؟باید اعتراف کرد که اگر هم بتوان، به آسانى نمى‏توان.

سلام بر بندگان شایسته خدا، در چنین شرایطى، به مدد دل افسرده و نومید مى‏شتابد. گویى سروشى است که در دل تاریکیها، خبر از حضور روشنى و سپیدى مى‏دهد.نمازگزار را به وجود یاران و همسنگرانى نوید مى‏بخشد.به او مى‏گوید:تنها نیستى.در دل این کویر خشک، جوانه‏اى ثمربخش و دیرپاى مى‏توان یافت.همچنان که در همیشه تاریخ، اجتماعات منحرف و تباه، زادگاه اراده‏هاى نیرومند و انسانهاى برجسته‏اى بوده است که در نهایت‏بانیان جهان نو و شالوده ریزان زندگى نوینى گشته‏اند.اکنون نیز طبق سنت‏خدا در تاریخ، همان نیروهاى نور و نیکى‏آفرین در بطن این جهان تاریک و پلید به تلاش و کوشش‏اند.آرى صالحان، آنان که به گونه‏اى شایسته و سزاوار خدا را عبودیت مى‏کنند و فرمان مى‏برند، در صف رویاروى طاغوتیان ایستاده‏اند.

که هستند این بندگان شایسته و کجایند؟و آیا نباید از آنان درس آموخت و با آنان گام برداشت؟چرا.هنگامى که نمازگزار خود را در کنار این شایستگان قرار مى‏دهد و بر خود و بر آنان در یک جمله درود مى‏فرستد (سلام بر ما و بر بندگان شایسته‏خدا) ، پرتویى از غرور و سربلندى و اطمینان بر دل او فرو مى‏تابد.مى‏کوشد به راستى در ردیف و در کنار آنان قرار گیرد و از اینکه نتواند پا به پاى آنان گام بردارد احساس شرم مى‏کند و این به او تعهد و تکلیفى تازه مى‏بخشد.

بندگان شایسته چگونه‏اند و شایستگى به چیست؟شایستگى تنها به نماز خواندن نیست، شایسته آن است که از عهده تکالیف سنگین الهى برآید و چنان عمل کند که نام بنده خدا بر او ناساز و نامتناسب نباشد، درست مثل دانش‏آموز شایسته در یک کلاس درس.

و سرانجام در سومین جمله، نمازگزار خطاب به همین بندگان شایسته (خطاب به فرشتگان (2) یا خطاب به نمازگزاران) مى‏گوید:

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته-سلام بر شما و رحمت و برکات خدا بر شما.

و بدین‏گونه بار دیگر، صلاح و شایستگى (یا فرشته‏خویى یا پیوند با دیگر نمازگزاران) را به یاد مى‏آورد و مخاطبان گرامى خود را به دعاى خیر یاد مى‏کند و نماز را به پایان مى‏برد.

پى‏نوشت‏ها:

1.از این سه مى‏توان فقط سومین را گفت.آن دوى دیگر، مستحب است.

2.و گویا به عنوان درسى در جهت فرشته‏خویى.


87/1/23::: 1:27 ص
نظر()
  
  
  • کد نمایش افراد آنلاین