سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
بزرگى آفریننده در اندیشه‏ات ، آفریده را خرد مى‏نمایاند در دیده‏ات . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :196
بازدید دیروز :260
کل بازدید :199937
تعداد کل یاداشته ها : 48
93/9/3
6:6 ع
موسیقی

پیش از آنکه به ترجمه ذکر رکوع و سجود بپردازیم، جملاتى را که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز، در حال ایستاده باید تکرار کرد توضیح مى‏دهیم.این جملات، چهار«ذکر»اند و گویاى چهار حقیقت درباره خداوند:

سبحان الله-پاک و منزه است‏خدا،

و الحمد لله-و ستایش و سپاس مخصوص خداست،

و لا اله الا الله-و معبودى بجز خدا نیست،

و الله اکبر-و خدا بزرگترین است.

دانستن این چهار خصوصیت در شکل گرفتن یک تلقى درست و کامل از توحید داراى تاثیرى عمیق است.زیرا هر یک از این چهار خصوصیت‏یک بدنه و یک نما از عقیده توحید را نشان مى‏دهد.

تکرار این جملات فقط بدان خاطر نیست که بر معرفت ذهنى انسان و آگاهى و اطلاع او افزوده شود بلکه دانستن صفات و خصوصیات خدا و تکرار ذکر خدا، بزرگترین فایده‏اش باید این باشد که در انسان حرکتى و مسئولیتى پدید آورد و وظیفه و تکلیفى فراخور آن حقیقتى که بدان معرفت‏یافته بر دوش او بگذارد.

به طور کلى عقاید اسلامى باید در خارج از ذهن و در صحنه زندگى منشا عمل و حرکت‏باشند، زیرا این عقاید صرفا از جنبه ذهنى و مجردشان نیست که داراى اعتبارند بلکه بیشتر به این دلیل که ناظر به زندگى انسانها و نقشبند زندگى و عمل فرد و جامعه‏اند، در اسلام معتبر شناخته مى‏شوند.درست است که هر عقیده اسلامى در معنا شناخت‏یک واقعیت است ولى تنها آن عقایدى در اسلام حتمى و لازم الاعتقاد شمرده شده‏اند که در صورت قبول و گرویدن بدان تعهدى براى انسان به وجود آید و وظیفه و تکلیفى جدید بر دوش او نهاده شود.

عقیده به وجود خدا از این گونه است.اعتقاد به بودن و نبودن خدا، هر کدام، شکلى مخصوص براى زندگى و عمل به وجود مى‏آورد.فردى یا جامعه‏اى که به راستى معتقد به وجود خداست‏به نوعى و شکلى زندگى مى‏کند و فرد و جامعه‏اى که این حقیقت را منکر است‏به نوع و شکل دیگرى.اگر انسان معتقد شد که او و جهان را قدرتى با اراده و از روى شعور و حکمت آفریده است، ناگزیر معتقد مى‏شود که این آفرینش براى مقصودى و داراى‏«جهت‏»و«غایتى‏»است و مى‏پذیرد که او در رسیدن به این مقصد و غایت داراى نقشى و متحمل مسئولیتى است.و همین احساس تعهد و مسئولیت است که او را به کار و تلاش و پویش و تحمل بارهاى سنگین وادار مى‏کند و، او از همه، احساس رضایت و خرسندى مى‏کند.

همچنین است عقیده به معاد، نبوت، امامت و...که هرکدام مسئولیتها و تکالیفى را بر دوش معتقد مى‏نهد و مجموعا راه و برنامه و خط مشى کلى زندگى او را مشخص و ممتاز مى‏سازد.

اگر مشاهده مى‏شود که در واقعیت‏خارجى، آنان که خود را معتقد به این اصول فکرى مى‏دانند با آنان که از آنها بى‏اطلاع و بدانها بى‏اعتقادند، یکسان و یکرنگ زندگى مى‏کنند، این بر اثر نداشتن آگاهى درست‏یا ریشه‏دار نبودن ایمان و قبول آنان است.

در مواقع حساس و در نقطه عطفهاى زندگى است که صف معتقدان واقعى از مقلدان ناآگاه و فرصت‏طلب جدا مى‏شود.

اکنون با این نگرش، برمى‏گردیم به مفاد و محتواى این چهار ذکر:

سبحان الله

خدا پیراسته و پاک است.از داشتن شریک، از ظلم، از مخلوق بودن، از انجام کارى بر خلاف حکمت و مصلحت، از همه نقایص و کمبودها و پلیدیهایى که در موجودات هست و از همه صفاتى که لازمه مخلوق بودن و«ممکن‏»بودن است.

با گفتن این جمله و یادآورى این خصوصیت‏براى خدا نمازگزار مى‏فهمد و به یاد مى‏آورد که در مقابل چه موجودى و چه ذات قابل ستایشى به کرنش و تعظیم برخاسته است.احساس مى‏کند تعظیم و تواضع او در برابر نیکى و کمال مطلق است.آیا کسى از اینکه به پاکى و نیکى و زیبایى مطلق احترام بگذارد احساس حقارت مى‏کند؟نماز اسلام چنین چیزى است.تواضع وتعظیمى است در برابر اقیانوس بیکرانه‏اى از خوبیها و کمالها و جمالها، تعظیمى نیست که انسان را سرشکسته کند و از کرامت و عزت انسانى او بکاهد، ستایشى نیست که آدمى را حقیر و خوار سازد.مگر انسان چیزى جز«درک کننده زیبایى و کمال و جوینده آن‏»است؟پس طبیعى است که در برابر کمال مطلق به خاک افتد و ذاتى را که دارنده آن است‏با تمام وجود خود پرستش و ستایش کند.این پرستیدن و ستودن او را به راه کمال و نیکى و زیبایى مى‏کشاند و حرکت زندگى او را در این جهت و در این سو قرار مى‏دهد.

آنان که نماز و عبادت اسلام را مایه خوارى و سرشکستگى انسان دانسته و آن را با ستایش قدرتهاى مادى مقایسه کرده‏اند این نکته ظریف را ندیده و ندانسته‏اند که: ستایش و بزرگداشت نیکى و پاکى، خود از نیرومندترین انگیزه‏هاى نیکى و پاکى است.

و این نکته‏اى است که ذکر سبحان الله، یادآور پاکى و نزاهت‏خدا، به ما مى‏آموزد.

و الحمد لله

بشر در سراسر تاریخ پر ملال زندگى‏اش همواره به خاطر برخورداریهاى گوناگون، به خاطر گرفتن امتیازهاى کوچک و بزرگ، به خاطر چند روزى بیشتر زیستن و حتى در موارد بسیار، به خاطر نان بخور و نمیرش در برابر کسانى که در خلقت‏با او برابر بوده و هیچ مایه اصیلى را از او بیشتر و سرشارتر نداشته‏اند زبان به‏ستایش و سپاس مى‏گشوده و تن و جان خود را تسلیم صاحب نعمتان مى‏کرده است.چون نعمت را متعلق به نعمت‏خوارگان مى‏دانسته، در طلب نعمت‏بردگى صاحب نعمت را پذیرا مى‏شده است، بردگى تن یا بردگى روح و فکر را.

به یادآوردن اینکه‏«همه سپاسها و ستایشها از آن خداست‏»مى‏فهماند که نعمتها نیز همه از آن خداست.پس هیچ کس به حقیقت مالک چیزى نیست تا از آن راه بتواند، و حق داشته باشد، کسى را اسیر و مطیع و بنده خویش سازد.به روحهاى ضعیف و دلهاى مسحور و چشمهاى فریفته نعمت نیز مى‏آموزد که رحمت و بخشش ناچیز صاحبدولتان و اربابان عالم را به چیزى نگیرند، از آنان ندانند، در برابر آن تن به بردگى ندهند، محرومیت از آن را تحمل نکنند و دارنده و محتکر آن را غاصب و متجاوز بدانند.

و لا اله الا الله

این، شعار اسلام است که یکسره نمودارى است از جهان بینى و ایدئولوژى این مکتب. در این شعار یک‏«نفى‏»وجود دارد و یک‏«اثبات‏».

نخست، همه قدرتهاى طاغوتى و غیر خدایى را نفى مى‏کند.خود را از یوغ بردگى هر نیروى اهریمنى نجات مى‏دهد.هر دست و بازویى را که به شکلى او را به راهى مى‏کشاند قطع مى‏کند.هر قدرتمندى جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى و هر انگیزه‏اى جزانگیزه‏هاى خداپسند را به دور مى‏ریزد و با این نفى پرشکوه خود را از همه زبونیها و ذلتها و اسارتها و بندها و بندگیها مى‏رهاند.و آن گاه فرمان و اراده خدا را-که فقط در قالب یک‏«نظام الهى‏»یعنى یک جامعه اسلامى به معناى واقعى قابل لمس و قابل پیاده شدن است-بر وجود خویش فرمانروا مى‏سازد و بندگى خدا را که با هیچ بندگى دیگرى سازگار نیست مى‏پذیرد.

بندگى خدا یعنى سامان زندگى را طبق فرمان حکیمانه خدا تدارک دیدن و در نظام الهى که خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسیم شده باشد، زیستن.یا با همه قدرت و تلاش ممکن در جهت ایجاد چنین نظامى و چنان سامانى حرکت کردن.

نظامهاى دیگر، نظامهایى که بر شالوده یک تفکر بشرى بنا شده است، به این دلیل که از جهالت و بى‏اطلاعى و کج‏اندیشى و احیانا غرض‏ورزى خالى نیست، نمى‏تواند بشر را کامیاب سازد و او را به کمال مطلوب انسانى‏اش برساند.

فقط جامعه و نظام الهى است که چون از حکمت و رحمت‏خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نیازهاى انسان و از آنچه مى‏تواند برآورنده این نیازها باشد طرح‏ریزى شده مى‏تواند محیط مساعد و مناسبى باشد براى رشد این نهالى که نامش‏«انسان‏»است.

دشمن نظامهاى دیگر نیستیم، دلسوز آنهاییم.این سخن انبیا است و انبیاى خدا، پدران دلسوز بشرند.به سازندگان و طراحان خانه‏هایى که بشر مى‏باید در آن زیست کند، یعنى به‏پدیدآورندگان و بانیان نظامهاى اجتماعى، مى‏آموزند و پند مى‏دهند که:بشر جز در نظام الهى و توحیدى کامروا نبوده و نخواهد بود.تاریخ ثابت کرده است و دیده‏ایم و مى‏بینیم که در نظامهاى غیر خدایى انسانیت چه مى‏کشد و انسانها چگونه مسخ شده و به چه روزى دچار گشته‏اند.

و الله اکبر

پس از آن نفى‏ها، یک انسان عادى که هنوز با واقعیتهاى جاهلى دست‏به گریبان است، احساس غربت و وحشت مى‏کند و خود را تنها مى‏یابد.او از طرفى در مد نگاه خود همه بنیانهایى را که تا این لحظه استوار به نظر مى‏رسید در حال فرو ریختن مشاهده مى‏کند ولى از طرفى جاهلیت، به سطبرى یک کوه، خود را به او نشان مى‏دهد و به رخ او مى‏کشد.همان چیزهایى که او آنها را نفى کرده است، بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى‏آورند و او را به هراس مى‏افکنند.درست در همین لحظه است که او مى‏گوید:الله اکبر-خدا بزرگتر است:از همه چیز، از همه کس، از همه قدرتها و قدرتمندیهایشان و، از آنکه بتوان او را به وصف آورد.طراح سنتها و قانونهاى تکوینى جهان، چه در طبیعت و چه در تاریخ، اوست.پس پیروزى نهایى که در گرو سازگارى با این قوانین و سنتهاست، تنها در پایبندى به فرمان او میسر است و بندگان و فرمانبران او تنها جبهه پیروزمند در کشمکش تاریخى بشریت‏اند.

و محمد-صلى الله علیه و آله-این حقیقت را خوب مى‏دانست و با همه وجودش به آن ایمان داشت و آن را لمس مى‏کرد.از آن رو یک تنه در برابر همه گمراهان مکه، بل در برابر همه جهان، ایستاد.و چنانکه از انسان برجسته‏اى در حد او گمان مى‏رود چندان پایدارى کرد که کاروان گمراه بشر را از دنباله روى ذلتبار قدرتهاى طاغوتى رها ساخت و در مسیر فطرى که مسیر تکامل است، به راه انداخت.

کسى که در برابر قدرتگونه‏هاى بشرى خود را کوچک و ضعیف و بى‏اراده مى‏یابد، اگر بفهمد و بداند که برترین قدرتها خداست دلش اطمینان و آرامش مى‏یابد و در باطنش نیرویى بیسابقه شعله مى‏کشد، و همین است که او را برترین و نیرومندترین مى‏سازد.

این بود خلاصه‏اى از مفاد و محتواى چهار جمله‏اى که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز در حال ایستاده تکرار مى‏شود.


87/1/23::: 1:59 ص
نظر()
  
  • کد نمایش افراد آنلاین